تبلیغات
اشعار قیصر امین پور - مطالب مهر 1388
 

تفال

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-05:00 ب.ظ

اما چرا

هی هر چه اتفاقی

قندان و استکان ها را

در سینی می چینم

یا هر چه کفشهایم را

جفت می شوند

در گوش من

دیگر صدای زنگ نمی آید؟

قیصر امین پور





نظرات() 

دیوار

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-04:56 ب.ظ

دیوار چیست؟

آیا بجز دو پنجره ی روبه روی هم

اما

بی منظره؟

قیصر امین پور





نظرات() 

ترانه ی آبی آسمان

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-04:31 ب.ظ

آسمان را

ناگهان آبی است

از قضا یک روز صبح زود می بینی

دوست داری زود برخیزی

پیش از آنکه دیگران

چشم خواب الود خود را وا کنند

پیش از آنکه در صف طولانی نان

باز هم غوغا کنند

در هوای پشت بام صبح

با نسیم نازک اسفند

دست و رویت را بشویی

حوله ی نمدار و نرم بامدادان را

روی هرم گونه هایت حس کنی

وسلامی سبز

توی حوض کوچک خانه

به ماهی ها بگویی

سفره ات را وا کنی

نان و پنیر و نور

تا دوباره

فوج گنجشکان بازیگوش

بر سر صبحانه ات دعوا کنند

دوست داری

بی محابا مهربان باشی

تازه می فهمی

مهربان بودن چه آسان است

با تمام چیزها از سنگ تا انسان

دوست داری

راه رفتن زیر باران را

در خیابانهای بی پایان تنهایی

دست خالی بازگشتن

از صف طولانی نان را

در اتاقی خلوت و کوچک

رفتن و برگشتن و گشتن

لای کاغذ های پاره ها

نامه های بی سرانجام پس از عرض سلام

نامه های ساده ی باری اگر جویای حال و بال ما باشی

نامه های ساده ی دیگر ملالی نیست غیر از دوری تو

گپ زدن از هردری

با هر در و دیوار

بعد هم احوالپرسی

با دوچرخه

با درخت و گاری و گربه

با همه با هرکس و هرچیز

هر کتابی را به قصد فال واکردن

از کتاب حافظ شیراز

تا تقویم روی میز

آب پاشی کردن کوچه

غرق در ابهام بوی خاک

در طنین بی سر انجام تداعی ها

با فرود

قطره قطره

قطره های آب

روی خاک

سنگفرش کوچه ای باریک را از نو شمردن

در میان کوچه ای خلوت

رو به روی یک در آبی

پا به پا کردن

نامه ای با پاکت آبی

پاکت پست هوایی

بر دم یک بادبادک بستن و آن را هوا کردن

یادگاری روی دیوار و درخت و سنگ

روی آجرهای خانه

خط نوشتن با نوک ناخن

روی سیب و هنداونه

قفل صندوق قدیم عکس های کودکی  را باز کردن

ناگهان با کشف یک لحظه

از پس گرد و غبار سالهای دور

باز هم از کودکی آغاز کردن

روی تخت بی خیالی

روی قالی تکیه بر بالش

در کنار مادر و غوغای یکریز سماور

گیسوان خواهر کوچکترت را

با سر انگشتان گیجت شانه کردن

وانار آبداری را

توی یک بشقاب آبی دانه کردن

امتداد نقشهای روی قالی را

با نگاهی بی هدف دنبال کردن

جوجه ی زرد و ضعیفی را که خشکیده

توی خاک باغچه

با خواندن یک حمد و سوره چال کردن

فکر کردن

فکر کردن

در میان چارچوب قاب بارانخورده ی اسفند

خیرگی از دیدن یک اتفاق ساده در جاده

دیدن هر روزه ی یک عابر عادی

مثل یک یاد آوری

در سراشیب فراموشی

مثل خاموشی

ناگهانی

مثل حس جاری رگبرگهای یک گل گمنام

در عبور روزهای آخر اسفند

حس سبزی

حس سبزینه

مثل یک رفتار معمولی در آیینه

عشق هم شاید

اتفاقی ساده و عادی است.

قیصر امین پور





نظرات() 

انکار

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-04:29 ب.ظ

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود

ولی

راستی که دلم می شود

  قیصر امین پور





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox