تبلیغات
اشعار قیصر امین پور
 

خواب کودکی

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
چهارشنبه 6 آبان 1388-04:56 ق.ظ

در خوابهای کودکی ام

هر شب طنین سوت قطاری

از ایستگاه می گذرد

دنباله ی قطار

انگار هیچگاه به پایان نمی رسد

انگار بیش از هزار پنجره دارد

و در تمام پنجره هایش

تنها تویی که دست تکان می دهی

آنگاه

در چارچوب پنجره ها

شب شعله می کشد

با دود گیسوان تو در باد

در امتداد راه مه آلود

در دود

دود

دود

قیصر امین پور





نظرات() 

بند باز

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
شنبه 2 آبان 1388-05:17 ق.ظ

تکیه داده ام

به باد

با عصای استوایی ام

روی ریسمان آسمان

ایستاده ام

بر لب دو پرتگاه ناگهان

ناگهانی از صدا

ناگهانی از سکوت

زیر پای من

دهان دره ی سقوط

باز مانده است

ناگزیر با صدایی از سکوت

تا همیشه

روح برزخ دو پرتگاه

راه می روم

سرنوشت من سرودن است!

قیصر امین پور





نظرات() 

بهار بوسه باران

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
شنبه 2 آبان 1388-05:10 ق.ظ

گلبو!

باران

با بوی بوسه های تو می بارد

با بوی خیس یاس

با بوی بوته های شب بو

بابونه و بنفشه و مریم

محبوبه های شب

گلبو!

گلخانه ی جهان

خالی است

لبریز بوی نام تو بادا

باد!

قیصر امین پور

  





نظرات() 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
شنبه 2 آبان 1388-05:05 ق.ظ

گلهای خانه تو را می شناسند

و با طنین خوش گام تو آشنایند

وقتی به سروقتشان می روی

وقتی که با ناز

دستی به روی سروگوششان می کشی

یا آبشان می دهی

هم ساقه های بنفشه

با احترام و تواضع

سر در گریبان فرو می برند

هم حسن یوسف

تمام جمال خودش را نشان می دهد

هم شمعدانی

با مهربانی

دستی برایت تکان می دهد

حتی گل کاغذی هم

با گام موسیقی خنده هایت

در دفتر شعر من می شکوفد

قیصر امین پور





نظرات() 

احوالپرسی

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
شنبه 2 آبان 1388-05:03 ق.ظ

اینجا همه هر لحظه می پرسند :

حالت چطور است؟

اما کسی یک بار

از من نپرسید:

بالت.......

قیصر امین پور





نظرات() 

از ماه

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
شنبه 2 آبان 1388-05:02 ق.ظ

وقتی که بالهای سراسیمه

باد را

غربال می کنند

ورد کفشهای کتانی را

از خاک تا ستاره

تا آفتاب

دنبال می کنند

از ماه

بوی کتان سوخته می آید





نظرات() 

خاطره

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
شنبه 2 آبان 1388-05:00 ق.ظ

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو

ورد زبان کوچه ی خاموشی

امشب

تکلیف پنجره

بی چشمهای باز تو روشن نیست!





نظرات() 

قرارداد

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
جمعه 1 آبان 1388-09:04 ب.ظ

ای درخت آشنا

شاخه های خویش را

ناگهان کجا

جا گذاشتی؟

یا به قول خواهرم فروغ:

دستهای خویش را

در کدام باغچه

عاشقانه کاشتی؟

این قرارداد

تا ابد میان ما

برقرار باد

چشمهای من به جای دستهای تو

من به دست تو

آب می دهم

تو به چشم من

آبرو بده

من به چشمهای بی قرار تو

قول می دهم:

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم

قیصر امین پور





نظرات() 

پرپر شکفتن

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
جمعه 1 آبان 1388-09:01 ب.ظ

وقتی

آن دستهای بی سر انجام

لبخندهای رو به فردا را

از شاخه چیدند

و سیبهای سبز

در باغهای رو به باران

بر خاک افتادند

تنها رگبرگهای رو به زردی را

از چشم ما دیدند

قیصر امین پور





نظرات() 

تفال

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-05:00 ب.ظ

اما چرا

هی هر چه اتفاقی

قندان و استکان ها را

در سینی می چینم

یا هر چه کفشهایم را

جفت می شوند

در گوش من

دیگر صدای زنگ نمی آید؟

قیصر امین پور





نظرات() 

دیوار

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-04:56 ب.ظ

دیوار چیست؟

آیا بجز دو پنجره ی روبه روی هم

اما

بی منظره؟

قیصر امین پور





نظرات() 

ترانه ی آبی آسمان

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-04:31 ب.ظ

آسمان را

ناگهان آبی است

از قضا یک روز صبح زود می بینی

دوست داری زود برخیزی

پیش از آنکه دیگران

چشم خواب الود خود را وا کنند

پیش از آنکه در صف طولانی نان

باز هم غوغا کنند

در هوای پشت بام صبح

با نسیم نازک اسفند

دست و رویت را بشویی

حوله ی نمدار و نرم بامدادان را

روی هرم گونه هایت حس کنی

وسلامی سبز

توی حوض کوچک خانه

به ماهی ها بگویی

سفره ات را وا کنی

نان و پنیر و نور

تا دوباره

فوج گنجشکان بازیگوش

بر سر صبحانه ات دعوا کنند

دوست داری

بی محابا مهربان باشی

تازه می فهمی

مهربان بودن چه آسان است

با تمام چیزها از سنگ تا انسان

دوست داری

راه رفتن زیر باران را

در خیابانهای بی پایان تنهایی

دست خالی بازگشتن

از صف طولانی نان را

در اتاقی خلوت و کوچک

رفتن و برگشتن و گشتن

لای کاغذ های پاره ها

نامه های بی سرانجام پس از عرض سلام

نامه های ساده ی باری اگر جویای حال و بال ما باشی

نامه های ساده ی دیگر ملالی نیست غیر از دوری تو

گپ زدن از هردری

با هر در و دیوار

بعد هم احوالپرسی

با دوچرخه

با درخت و گاری و گربه

با همه با هرکس و هرچیز

هر کتابی را به قصد فال واکردن

از کتاب حافظ شیراز

تا تقویم روی میز

آب پاشی کردن کوچه

غرق در ابهام بوی خاک

در طنین بی سر انجام تداعی ها

با فرود

قطره قطره

قطره های آب

روی خاک

سنگفرش کوچه ای باریک را از نو شمردن

در میان کوچه ای خلوت

رو به روی یک در آبی

پا به پا کردن

نامه ای با پاکت آبی

پاکت پست هوایی

بر دم یک بادبادک بستن و آن را هوا کردن

یادگاری روی دیوار و درخت و سنگ

روی آجرهای خانه

خط نوشتن با نوک ناخن

روی سیب و هنداونه

قفل صندوق قدیم عکس های کودکی  را باز کردن

ناگهان با کشف یک لحظه

از پس گرد و غبار سالهای دور

باز هم از کودکی آغاز کردن

روی تخت بی خیالی

روی قالی تکیه بر بالش

در کنار مادر و غوغای یکریز سماور

گیسوان خواهر کوچکترت را

با سر انگشتان گیجت شانه کردن

وانار آبداری را

توی یک بشقاب آبی دانه کردن

امتداد نقشهای روی قالی را

با نگاهی بی هدف دنبال کردن

جوجه ی زرد و ضعیفی را که خشکیده

توی خاک باغچه

با خواندن یک حمد و سوره چال کردن

فکر کردن

فکر کردن

در میان چارچوب قاب بارانخورده ی اسفند

خیرگی از دیدن یک اتفاق ساده در جاده

دیدن هر روزه ی یک عابر عادی

مثل یک یاد آوری

در سراشیب فراموشی

مثل خاموشی

ناگهانی

مثل حس جاری رگبرگهای یک گل گمنام

در عبور روزهای آخر اسفند

حس سبزی

حس سبزینه

مثل یک رفتار معمولی در آیینه

عشق هم شاید

اتفاقی ساده و عادی است.

قیصر امین پور





نظرات() 

انکار

نوشته شده توسط : فهیمه خراسانی
پنجشنبه 30 مهر 1388-04:29 ب.ظ

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود

ولی

راستی که دلم می شود

  قیصر امین پور





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox